محمد بن على ظهيرى سمرقندى

228

سندباد نامه ( فارسى )

چون كار كفشگر به نهايت رسيد ، شبى بيامد و نزد « 1 » رخنهء شارستان كه روباه درآمدى « 2 » ، مترصّد بنشست ، چون روباه از رخنه درآمد ، رخنه محكم كرد و به خانه آمد . روباه را در خانه ديد ، بر عادت گذشته گرد چرمها برمىآمد . كفشگر چوبى برگرفت و قصد روباه كرد . روباه چون صولت كفشگر و حدّت غضب او مشاهده كرد ، با خود گفت : راست گفته‌اند كه « اذا جاء اجل البعير يحوم حول البير » 1 ، هركه خيانت « 3 » و دزدى پيشه سازد ، او را از چوب جلّاد و محنت زندان چاره نبود و حرص و شره مرا درين گرداب خطر و مهلكه افكند « 4 » و دانا « 5 » را چون خطرى روى نمايد و بلا استيلا آرد ، خود را به نوعى كه ممكن گردد از غرقاب خطر بر ساحل ظفر افكند و اكنون وقت هزيمت و فرار است « 6 » و بزرگان گفته‌اند : هزيمت به هنگام غنيمت است تمام « 7 » و به تك از خانه برون جست و روى سوى رخنه نهاد . چون به رخنه رسيد ، راه رخنه استوار ديد ، با خود گفت : بلا آمد و قضا رسيد . بيت به هر حال مر بنده را شكر به * كه بسيار بد باشد از بد بتر درهاى حوادث بازست و درهاى نجات فراز . اگر دهشت و حيرت به خود راه دهم ، بر جان خود ستم كرده باشم و بر تن عزيز زنهار « 8 » خورده . وقت حيلت و مكرست و هنگام خداع و غدر . باشد كه به حيلت ازين مهلكت خطر ، نجات يابم و برهم « 9 » . پس خويشتن را مرده ساخت و بر رخنه رفت و مانند « 10 » مردگان بخفت . كفشگر چون آنجا رسيد ، روباه را مرده ديد « 11 » ، چوبى چند بر پشت و پهلوى او زد و با خود گفت : الحمد للّه كه اين مدبر شوم « 12 » از عالم حيات به خطّهء ممات نقل كرد و ضرر اقدام و معرّت اقتحام او بريده شد و

--> ( 1 ) . ازمير : بر در ( 2 ) . ازمير : « كه روباه درآمدى » ندارد ( 3 ) . آتش : جنايت ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : « و در ورطه عذاب و عقاب انداخت » اضافه دارد ( 5 ) . آتش : مرد دانا ( 6 ) . آتش : « الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين » اضافه دارد ( 7 ) . آتش : غنيمتى تمام است ( 8 ) . آتش : زينهار ( 9 ) . آتش : « كه گفته‌اند : الفرار فى وقته ظفر » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 10 ) . آتش : چون ( 11 ) . آتش : بوى رسيد و او را مرده ديد ( 12 ) . ازمير : ميشوم